مهتاب

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم میشکند

نگران با من استاده سحر
صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا ! به برم می شکند

دستها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار بهم ریخته شان
بر سرم می شکند

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در ، می گوید با خود
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند

نیما یوشیج

نظرات 5 + ارسال نظر
شاهرخ یکشنبه 1 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 12:21 ق.ظ http://sargarmi.blogsky.com

سلام امیدوارم در هدفی که در نظر گرفتی موفق باشی . ممنونم که پیشم آمدی.ایام به کام

ghoroob یکشنبه 1 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 12:34 ق.ظ http://ghoroob.blogsky.com

سلام
ممنونم که بهم سر زدی
میشه بهم لینک بدی

دلگرفته یکشنبه 1 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 05:23 ق.ظ http://delgerefteh.blogsky.com

mersi behem sar zadi kaf kardi ya na belakhare?

هستی اومده به خونت سر بزنه یکشنبه 1 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 04:12 ب.ظ http://hasti2271.blogspot.com

/سلام دوست آسمونی من
بی گمان زان جهان رؤیائی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بروی دفتر خویش
/«جاودان باشی، ای سپیده مهر»
دل خوشی داشته باشی عزیزِ مهربون

مثل هیچ کس دوشنبه 2 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 12:28 ق.ظ http://riraa.persianblog.com

پرشرح.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد