خانه
عناوین مطالب
تماس با من
بدون شرح
بدون شرح
روزانهها
همه
بدون شرح
وبانه
کانون وبلاگ نویسان پارس - شیراز
pourhamzeh
Official Web Site
جدیدترین یادداشتها
همه
دیدی دلا که یار نیامد
[ بدون عنوان ]
میتینگ شماره ۲
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
صد بار توبه کردم و
My only love
Here I Am
Tomorrow
Crazy Love
بدون شرح
When A Woman Loves A Man
Secret
Reflections :: Time of Our Lives
Seal IV :: Waiting for You
بایگانی
اسفند 1384
1
مهر 1383
3
شهریور 1383
1
مرداد 1383
2
تیر 1383
8
خرداد 1383
8
اردیبهشت 1383
14
فروردین 1383
18
اسفند 1382
17
بهمن 1382
10
دی 1382
2
آذر 1382
9
آبان 1382
21
مهر 1382
20
شهریور 1382
29
مرداد 1382
20
تیر 1382
47
خرداد 1382
69
اردیبهشت 1382
19
آمار : 204785 بازدید
Powered by Blogsky
خراب
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذیرد آخر که :زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام.
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان .
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی ، ز راه مددکاری،
دستم اگر گرفت، فریب سراب بود.
خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید:
کندی نهفته داشت شب رنج من به دل،
اما به کار روز نشاطم شتاب بود.
آبادی ام ملول شد از صحبت زوال .
بانگ سرور در دلم افسرد، کز نخست
تصویر جغد زیب تن این خراب بود.
علی
چهارشنبه 10 دیماه سال 1382 ساعت 05:03 ب.ظ
5 نظر
باران
من اگر باران را
به پریشانی چشمان تو مهمان کردم
بر دلم حسرت لبخند تو ماند
قصد من شادی بود
قصه ام قصه آبادی بود ...
علی
سهشنبه 9 دیماه سال 1382 ساعت 08:37 ب.ظ
4 نظر