بیتوته کوتاهی است جهان
در فاصله گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی برمی آید
و روز شرمساری جبران ناپذیری است
آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
درخت جهل معصیت بار نیاکان است
و نسیم وسوسه ای ست نابکار
مهتاب پاییزی کفری است که جهان را می آلاید
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر دریچه نغز بر چشم انداز عقوبتی می گشاید
عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی است
و آسمان سرپناهی است تا به خاک بنشینی
و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی
آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر چه باشد
چشمه ها از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند
عصمت به آینه مفروش
که تاجران نیازمندترانند
خامش منشین خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق چیزی بگوی
شادروان شاملو
علی آقا،
چه انتخابهای خوب و بجایی از شعرهای بامداد و بقیه دارید. با حال و هوای ما چه دمسازه.
براتون آروزوی موفقیت دارم.
رضا.
سلام علی جان...
مرسی از نوشته امروزت...
خیلی به همچین چیزی نیاز داشتم...
ممنون..
راستی..میشه تو هم به من لینک بدی؟