حال خونین دلان که گوید بازوز فلک خون خم که جوید بازشرمش از چشم می پرستان بادنرگس مست اگر بروید بازجز فلاطون خم نشین شرابسر حکمت بما که گوید بازهر که چو ن لاله کاسه گردان شد زین جفا رخ بخون بشوید باز