در آن لحظه

در آن پر شور لحظه

،دل من با چه اصراری ترا خواست

، و من میدانم چرا خواست

و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرنده

،که نامش عمر و دنیاست

 .اگر باشی تو با من، خوب و جاویدان و زیباست


مهدی اخوان ثالث

پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

. پرنده مردنی است

فروغ فرخزاد

هرزه پو

ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازیها

من یکرنگ بیزارم، از این نیرنگ بازیها

زرنگی، نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستت

رفیقان را زپا افکندن و گردن فرازیها

تو چون کرکس، به مشتی استخوان دلبستگی داری

بنازم همت والای باز و، بی نیازیها

به میدانی که می بندد پای شهسواران را

تو طفل هرزه پو، باید کنی اینترکتازیها

تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غیر از این حاصل

من و از کس بریدنها، تو و ناکس نوازیها