کجایند آن همه دلسوزدر این هنگامه ماتمکه رفتند و رها کردندمن و ما را به حال همرهائی ریشه ما بودهمه اندیشه ما بودولی در آن روی سکه تبر بر ریشه ما بودگل و گلدون و گلخونه شده امروز یه ویرونهسر فواره ها خونهببین مردن چه آسونه
هر کس به طریقی دل ما میشکندبیگانه جدا دوست جدا می شکندبیگانه اگر می شکند باکی نیستمن در عجبم دوست چرا می شکندبشکست دل و کسی صدایش نشنیدآری، دل مرد بی صدا می شکند