-
تبریک و تهنیت
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1382 21:46
ما نمردیم و این نظرات درست شد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1382 00:11
یه نفر می خواست معروف بشه ، دنیا رو بگند کشید ا.نبوی
-
لعنت
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1382 19:12
.در تمام شب چراغی نیست در تمام شهر .نیست یک فریاد ای خداوندان خوفانگیز شبپیمان ظلمتدوست تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم ،در رواق هر شکنجهگاه پنهانیی این فردوس ظلمآیین تا نه این شبهای بیپایان جاویدان افسون پایهتان را من ،به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانیتر کنم نفرین ظلمتآباد بهشت گندتان را در به روی من...
-
بیا تو مرا به همه ...
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1382 18:09
همه گه شاهد و گاهی گواهند همه گه فارغ و گاهی به زندان همه جاری دشت خشک احسان همه کامل برای درک انسان * به تاریکی شب های روشن به خاموشی صدای گریه کردن به آرامی طوفان دل من به آزادی مرغان در بند * مرا راهی برای فهم رندان مرا رازی برای چشم کتمان مرا کاری برای زنده بودن مرا دامی به راه سیر چشمان * تو افکارت همه شهر خود من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 شهریورماه سال 1382 01:40
عشق آخرین همسفر من ، مثل تو منو رها کرد شرحی دیگر
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1382 21:54
اگر تو خواستی قبل از من بمیری بهم بگو که می خوای یه دوست رو هم همراه خودت ببری یا نه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1382 21:12
مرا درد ی اگر باشد خوش است درد بی درد ی علاجش آتش است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1382 15:09
چی می شد شعر سفر بیت آخری نداشت هااااااااااااا چی می شد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریورماه سال 1382 21:44
دل سراپرده ی محبت دوست دیده آیینه دار طلعت اوست
-
شکست
جمعه 7 شهریورماه سال 1382 04:34
شکست, شکست من, تنهایی من :و دوری من تو پیش من از هزار پیروزی عزیزتری .و در دل من از همه افتخارهای این جهان شیرین تری شکست, شکست من, خودشناسی من و سرپیچی من از توست که می دانم هنوز جوانم و پای چابک دارم .و به دام تاج شمشاد پژمرده نمی افتم .در توست که به تنهایی رسیده ام شکست, شکست من, شمشیرو سپر درخشان من در چشمان تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1382 10:33
همیشه بیاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آن چیز که اندوهگینت می سازد ... اما فراموش مکن به یاد داشته باشی آن چیز را که شادمانت می سازد
-
فرصت
شنبه 1 شهریورماه سال 1382 20:31
:چون به دیدار دوست می روی دیدار را دریاب کسی چه می داند؟ شاید فرصتی دیگر دست ندهد آنگاه پشیمانی سودی نخواهد داشت درست همان گذشته نشکفته است که آزارت می دهد همان چیزی که می خواهی بگویی و نمی توانی کسانی هستند که آرزو دارند به کسی بگویند دوستت دارم و سالها دو دلند و این را بر زبان نمی رانند روزی می رسد که او رفته است...
-
بدون شرح
شنبه 1 شهریورماه سال 1382 09:51
رویاهای من من قریه ایست قدیمی ، تو مشتی سایه اما صمیمی قریه من به جای فولاد چشمه رو می پرستید ، چشمه رو می پرستید قریه من خوب و صمیمی ، دلچسب و زیبا شعری صمیمی اما دستی زرد آمد ز دوزخ آتش زد بر این قریه من با مشتی فولاد چشمه رو دزدید بردش به سایه دادش به خورشید قریه من رویای من بود اون چشمه خوب دنیای من بود ، اون چشمه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1382 14:18
وقتی که ، دستای باد ، قفس مرغ گرفتارو شکست ، شوق پروازو نداشت وقتی که چلچله ها ، خبر فصل بهارو می دادن ، عشق آوازو نداشت دیگه آسمون براش ، فرقی با قفس نداشت واسه پرواز بلند ، تو پرش هوس نداشت شوق پرواز ، توی ابرا ، سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور اما لحظه ای رسید ، لحظه پریدن و رها شدن ، میون بیم و...
-
اینجا پرنده بود
یکشنبه 26 مردادماه سال 1382 10:39
عبور ظریف بال را معنی کن تا پر هوش من از حسادت بسوزد ای حیات شدید ریشه های تو از مهلت نور آب می نوشد آدمی زاد- این حجم غمناک روی پاشویه وقت روز سرشاری حوض را خواب می بیند ای کمی رفته بالاتر از واقعیت با تکان لطیف غریزه ارث تاریک اشکال از بال های تو می ریزد عصمت گیج پرواز مثل یک خط مغلق در شیار فضا رمز می پاشد من وارث...
-
Light Of Your Eyes
شنبه 25 مردادماه سال 1382 19:24
Who are you, that without you I'm so restless Nights, sleepless Drenched with your thoughts What are you From each wave of your smile I'm like a lost boat In a whirlpool In which dawn On which white horse Which god From which universe are you On which shoreline from which shell In which pasture on which gentle breeze...
-
The Secret
پنجشنبه 23 مردادماه سال 1382 19:08
From the realm of sea With maternal love Rushed to sandy shores, Water. Round the sand she turned Washed away the gloom Off its dusty face, Water. Of the sand dwellers, I am not aware, What the sandy shore Told the tender wave. That to kill herself, Time and time again Hit her head against Rock and stone and sand,...
-
مرغ آفتاب
سهشنبه 21 مردادماه سال 1382 20:37
ای مرغ آفتاب ،با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد ،آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد گنجشک پر شکسته ی باغ محبتم ؟تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم با خود مرا ببر به چمنزارهای دور .شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم من بی قرار و تشنه ی پروازم تا خود کجا رسم به هر آوازم فریدون مشیری
-
مرگ نازلی
یکشنبه 19 مردادماه سال 1382 10:28
.ازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکست .در خانه،زیر پنجره گل داد یاس پیر !دست از گمان بدار !با مرگ نحس پنجه میفکن بودن به از نبودن شدن، خاصه در بهار :نازلی سخن نگفت سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت ! نازلی! سخن بگو مرغ سکوت ،جوجه مرگی فیجع را درآشیان به بیضه نشسته ست :نازلی سخن نگفت چو خورشید از تیرگی برآمدن و در...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 مردادماه سال 1382 19:44
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را فریدون مشیری
-
سکونت
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1382 19:52
پیوند خانه ای نیست یا حتی خیمه ای نیز نه :پیش تر از آن است و سردتر حاشیة جنگل حاشیة بیابان پلکان رنگ و رو رفته که بر آن چمباتمه می زدیم و پف فیل می خوردیم در حاشیة یخبندانی رو به کاستی جایی که به رنج و شگفتی برای ماندن حتی بدین مایه دور دست .می آموزیم آتش بر پا کنیم مارگارت اتوود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مردادماه سال 1382 19:41
رویای نیمه کاره چه می شود؟ خشک می شود، مثل کشمشی در آفتاب؟ یا چرک می کند مثل زخم و بعد سر باز می کند؟ مثل گوشت گندیده ای بو می گیرد؟ یا شکرک می زند مثل مربایی خیلی شیرین؟ شاید فقط مثل باری سنگین شکم می دهد؟ یا اینکه منفجر می شود؟ شعر روز
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مردادماه سال 1382 11:09
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مردادماه سال 1382 18:28
همیشه وقتی دلت میگیره هوس حرف زدن میزنه به سرت اما تا میای حرف بزنی زبونت قفل میشه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مردادماه سال 1382 00:24
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
-
بدون شرح
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1382 08:48
روزگار خیلی غریب تر از این حرفهاست نازنینم غریبی سخته ، غربی درده ، ولی میگذره خدا ماهم بزرگه مگه نه؟
-
بدون شرح
سهشنبه 7 مردادماه سال 1382 12:27
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
-
باز هم از ه.خرسندی
دوشنبه 6 مردادماه سال 1382 10:30
آیا پشت سکوت سنگین خران اندیشه ای بیدار است؟ آیا خرها فکر می کنند؟ چه فکر می کنید؟ من فکر می کنم فکر می کنند خرهای اندیشمند و ساکت
-
بدون شرح
یکشنبه 5 مردادماه سال 1382 16:10
بابا میخوام مطالبمو آرشیو کنم :((
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مردادماه سال 1382 11:27
بابا پس نظرات چی میشه این جوری حال نمیده اصلا پس چه جوری ابراز وجود کنیم هااااا؟؟